photoalefbe

 

چه عکاسی را موفق و هنرمند یا مثلاً حرفه‌ای مینامند؟

چه عکاسی را موفق و هنرمند یا مثلاً حرفه‌ای مینامند؟

 

1-     هر عکسی که میاندازد همه بَه بَه چَه چَه میکنند و رسانه‌ها و مطبوعات تا همه را با این عکس‌ها خفه نکنند راحتمان نمیگذارند.

2-     هر عکسی که میاندازد ایکی ثانیه مشتری پیدا میکند آنهم به قیمت‌های بالا بعبارتی نونش یعنی عکسش تو روغنه و کیف میکنه.

3-     عکس را برای دلش میاندازد و گور پدر بقیه. چه مردم خوششان بیاد یا نیاد کوچکترین اهمیتی نداره و اصلاً عکسهاشون را به کسی حتی به برادرشون هم نشون نمیدن.

4-     عکس رو برای رو کم کردن انداخته یعنی یه عکاس دیگه رو خواسته خیط کنه و عکاسی رو با کاراته عوضی گرفته. اگه عکسش در رقابت با یه عکس دیگه نباشه اصلاً حال نمیکنه.

5-     عکس برای این گروه جای قلاب ماهی‌گیریه و حتماً باید با عکسش یا یه کسی رو بلند کنه و یا یه ماهی رو از تورهای رقیب با قلاب یعنی با عکس خودش به کلکسیون ماهی‌های خودش اضافه کنه.

6-     عکس فقط عکسیه که اشک مردم رو در بیاره... یه جسد باد کرده و پاره پوره شده کنار خیابون یه بچه‌ی زخم و ذیلی که تو بغل مادر از خودش درب و داغون‌تر داره نفسهای آخر رو میکشه. یه ساختمان خراب شده فرق نمیکنه که با زلزله خراب شده یا با بمب یا خلافی داشته شهرداری خراب کرده. مهم خرابیه که بیننده رو غصه‌دار کنه. بعضی از مطبوعات مخصوصاً فرنگی‌ها کشته مرده اینجور عکسها هستند که یه جوری باهاش به صحرای کربلا بزنن و خلاصه با یه عکس تو کار بهداری یا شهرداری یا فرهنگ یا دولت بزارن.

7-     عکاسهایی هم هستند که تشریفات و مقدمات عکاسی براشون جذاب‌تره. جور کردن چند تا رفیق با ماشین سواری یا کاروان مناسب و مرفه. کیسه خواب. ساندویج فراوون و البته دوربین با یه کامیون لنز و فیلم متنوع که مثلاً قراره از ختنه سورون داداشش عکس بندازه چه بسا که اصلاً عکسها چاپ هم نشه که مهم نیست. مهم جور کردن برنامه عکاسی بوده که انجام گرفته و تموم شده.

8-     هر عکس که میاندازه به یک حادثه یا خاطره چسبیده. اصلاً عکس بدون شرح و دلیل که انداختن نداره هر عکس باید با یه خاطره توام باشه. حالا فرق نمیکنه که منظره طبیعتش حتماً روز سیزده بدر باشه یا خاطره‌ی روز آشنائی با یک نفر در کنار دریاچه ارومیه. گلگیر درب و داغون شده در تصادف یا پرتره پلیس که مثلاً داره دوستش رو جریمه میکنه. خلاصه هر عکس باید یه خاطره و داستان همراهش باشه وگرنه مفت گرونه.

9-     عکسی رو باید انداخت که هر جور هم که توضیح بدیم بازم مردم نفهمند. آنقدر عکس باید عجیب و غریب و نامفهوم باشه که صد جور بشه تعریف و معنی کرد. برای همینه که بهش میگیم مفهومی یعنی هر کسی هر جور که دلش میخواد بفهمه و تعریفش کنه که معمولاً عکاس این جور عکسها دو نوع مختلفند بعضی‌ها سرشون درد میکند که تا صبح با بیننده درباره عکس‌شون حرف بزنند و کلنجار برند بعضی‌ها هم که حوصله ندارن و یه بادی به غبغبشون میاندازند که تو بچه‌ای نمیفهمی برو سواد عکاسی یادبگیر تا بتونی عکس مفهومی منو فهم کنی.

10- عکاسهائی که دانشمند عکاسی بحساب میان. تاریخ تولد همه‌ی عکاسهای معروف دنیا رو حفظه. سبک کار و عکسهای همشون رو میدونه. همه مدل دوربینهای دنیا رو میشناسه اگه پولدار باشه صدتا دویست‌تائی هم نمونه‌های مختلف معمولی و دیجیتال با یه هزارتائی لنزهای متنوع توی یک گنجه‌ی طبقه‌دار شیشه‌ای البته قفل دار تو مهمون خونه چیده که اگه یه مهمون کنجکاو درباره دوربین سؤالی کرد بیاره بیرون و بره پشت تریبون و تا تاریخ تولید و دل و جگر دوربین و لنزهاش را خوب جراحی نکنه دست از سرمون ور نمیداره ولی اشکال کار اینه که فقط تا همین جای کار رو یاد گرفته از عکس انداختن خبری نیست و تمام سوادش و وسائلش دکوره. مهمترین آرزویش اینه که همه‌ی نمونه‌های دوربینهای طلائی رو داشته باشه.

11- یک عکاسهائی هم هستند که جز خودشون هیچکس رو عکاس نمیدونن. اولاً تو هر رشته‌ی عکاسی که کار میکنند فقط اون نوع عکاسی ارزش داره و بقیه انواع عکاسی‌ها وقت تلف کردنه و بیخودی اسمش رو عکاسی گذاشتن. در رشته خودش هم به پایان نبوغ رسیده. حیف که مردم بیسوادن و قدر هنر و عکاسی اونو نمیدونن اگه پولدار باشه در گرون ترین گالری‌ها نمایشگاه میذازه با خرج خودش از کارهاش کتاب چاپ میکنه که معمولاً اینجور عکاسها یه دسته نون خور و  سینه‌زن هم دارن که پای هنرش یعنی عکسش سینه بزنن و هورا بکشن. بشرط اینکه عکاسه، سبیل چرب کردن فراموشش نشه.

12- عکاسهائی که عاشق رئیس شدنن. چه انجمن باشه چه کلوپ چه موزه باشه چه دانشکده فقط باید رئیس باشن مخصوصاً اگه مصاحبه و خبری هم باشه با اون بشه و از کانال اون انجام بشه مثل آب خوردن برای نزدیک‌ترین دوستش که دست بر قضا عکاسه سوسه میاد که نکنه خدا نکرده از اون جلو بزنه و رئیس بشه.

13- و بالاخره عکاسهائی که انقدر کار خودشون رو کوچک میکنن و از کار بقیه تعریف، که ما هم کم کم به سلامت فکر و روحش مشکوک میشیم. عکاسی رو با درویشی عوضی گرفته. ورد زبونش اینه که من کجا و عکاسی کجا؟ وقتی یک عکسش معرکه باشه و دیگه نتونه زیرآب عکس خودش رو بزنه میگه اتفاقی بود که انداخته، شانس آورده باصطلاح از دستش در رفته. جون همه رو بلب میرسونه تا راضی بشه یه نمایشگاه بذاره یا کارهاشو چاپ کنه. هزارو یک دلیل روانی و اخلاقی میاره که هنر عکاسی نزد دیگرانه و کارهای اون معمولیه و همه بهش لطف دارن و بیخودی تعریف میکنن.

اگر شما با نوع دیگری از عکاسها برخورد کردید بمن خبر بدین که منهم جدول عکاسهام رو با کمک شما کاملتر کنم.

علیرغم تنوع و تفاوت عکاسان هنرمند و غیرهنرمند، هنر و تکنیک عکاسی از کرات و کهکشان تا اعماق دریاها. از وسط یخچالهای قطب تا صحرای آفریقا هزاران هزار صحنه رو ثبت کرده و کمتر سوژه‌ای وجود داره که عکاسی در اون نقش نداشته باشه. باید بپذیریم وسعت دایره و فضای این رشته آنقدر وسیع شده که نمیتوانیم عکاسی رو از هنر- صنعت- ورزش- سیاست و اقتصاد و حتی علم و دانش جدا کنیم. چه ساز بزنیم و چه شکم پاره کنیم چه این پاره کردن در اطاق جراحی باشد یا در جنگ و سازمون رو چه در کنسرت بزنیم یا تنهائی کنار یک برکه آب، به عکس و عکاسی احتیاج پیدا خواهیم کرد و بدمون نمیاد با عکس خاطره و صحنه هر اتفاقی رو جاویدان کنیم بالاخره این تبّ و این گنده‌کردن زیاده از حدّ هنر و تکنیک عکاسی فروکش میکنه و عکس محل واقعی و طبیعی خودش رو در زندگی بشر پیدا میکنه. آنچه که متاسفانه ضروری و اجباریه یاد گرفتن و نسلط پیدا کردن به این هنر و تکنیکه تازه اون روز که برسه گرفتاری عکاس شروع میشه ولی ارزششو داره و لذت هیجان اون به زحمت یاد گیری این فنّ میارزه. از اون گذشته بهمون هنرمند هم میگن.

 نوشته: مسعود معصومی

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦ - مسعود معصومی